Thursday, March 24, 2011


احمدی نژاد می گوید ما هرگز مخالفان خود را سرکوب نکرده ایم
ا.ن در مصاحبه با خانم خبرنگار اسپانیائی ادعا کرد که هرگز به مخالفان خود کمتر از گل نگفته اند ، ایشان ادعا کردند هفته ای 4 ساعت در خیابان ها !!! با مردم سخن می گوید و حتمن بستنی و فالوده هم با مردم در خیابان ها می خورد ...جل الخالق
حالا زمان مناسبی است تا تنها چند مورد از میان هزاران مورد سرکوب و زندان و شکنجه و اعدام و دربدر کردن ایرانیان منتقد نظام آسمانی و بسیار مقدس جمهوری اسلامی را نام ببریم تا شاید جناب پینوکیو به یادشان بیاید ، مگر این که کلمه سرکوب در فرهنگ و قاموس جمهوری اسلامی به معنی دروغ و تقیه معنا کنند که آن را دیگر خودشان می دانند و خدائی که به آن به نام الله شب و روز لقلقه زبان شان است و تظاهر به عبادت و دیانت دین محمد که از نمایش های تکراری شان برای فریب مردم عامی است . ه
یک وجود بیش از یک صد هزار زندانی در زندان های با و بی نام و نشان
دو اعدام سالانه 400 تا 500 نفر در ایران بدون دانستن آمار اعدام های مخفیانه
سه شکنجه و حشیانه هزاران نفر که در آن میان فیلم و خاطرات و رنج نامه های بسیار زیادی منتشر شده است
چهار افشای قتل و شکنجه گاه کهریزک و تجاوز به ده ها زندانی زن و مرد که فیلم و نوشته های آن موجود است و دلیل نفرت بی پایان جمهوری اسلامی و شحص خامنه ای از شیخ مهدی کروبی ، دقیقن افشای جنایات و تجاوزات وحشیانه به زندانیان و اسیران زن و مرد در ویران گاه اسلام پناهان فاسد است . ه

Friday, March 11, 2011

فرهنگ و ادبیاتی که شناسنامه حاکمان ایران است
سعید تاجیک از اعضای ارشد بسیج و از فرماندهان سپاه جنوب تهران است که در محوطه پارکینگ خاکی ماشین ها در حرم شاه عبد الاعظیم ، راه را بر فائزه هاشمی رفسنجانی و پسرش می بندد و با رکیک ترین و بی شرمانه ترین کلمات ، فائزه و فرزندش و حتا خود هاشمی رفسنجانی را مورد هتاکی و بیحرمتی آشکار قرار می دهد . شاید همگان فیلم این برخورد را در یوتیوب دیده اند
می خواهم بگویم سعید تاجیک همان شناسنامه خجسته نظام است .ه
آیا می توان شکی داشت که این لات ولومپن بسیجی(سعید تاجیک) چهره عریان تر علی خامنه ای است در حق رقبای و حریفان خود ؟


مگربا همین شیوه برخورد بسیار زشت ، از طریق بچه لات های بسیجی ، قبلن در مورد آیت اله منتظری ، آیت اله صانعی ؛ شیخ مهدی کروبی و......صورت نگرفته بود و مردم ایران این گونه فیلم ها و تصاویر را ندیده اند ؟ این شیوه زبان گویای کدام ادبیات و فرهنگ است ؟ ادبستان فاخر دانشگاه های پیش از انقلاب 57 یا فرهنگ هتاک ولات و لومپن های چاله میدان 32 ساله پیامبران دروغ ؟

Thursday, January 13, 2011

آغاز سال 2011 ایران زیر سپهر مرگ
در روزهای آغازین سال 2011 مرگی سنگین و ساکت، بال های سیاه اش را بر سپهر ماتم زده ایران گسترانیده است . ه
از چهار گوشه این وطن اسیر جز خبر مرگ، آهنگی شنیده نمی شود و سنفونی مردگان شبانه روز از صدا و سیمای ملی تا بلندگوهای مساجد ، گوش ها را پر کرده است . ه
آلودگی مرگ آور هوای تهران، دیگر از بحران و هشدار گذشته و هر آن کسی که توانسته از اعدام و زندان و تصادفات جاده ای ، جان سالم بدر ببرد را به قبرستان چند طبقه بهشت زهرا فرا می خواند . ه
هر چند حذف یارانه های کذائی هم قیمت قبر را به 2 تا 5 ملیون تومان رسانده است. به راستی نمی دانم بخندم یا گریه کنم . در مسابقه جهانی زیست و زندگی اگر به جائی نرسیدیم در عوض ایران کشور اول مرگ در سوانح رانندگی می شود . سالانه 30 تا 40 هزار مرگ دل خراش در جاده های ایران ثبت می شود . این در شرایطی است که جمهوری اسلامی ایران توانسته با افتخار ، مقام اول اعدام را از آن خود کند . ه
بی گمان پس از جمهوری اسلامی نیز نسل پس از نسل، در ترس و خوف و مرگ و طناب دار زندگی خواهد کرد ، همچنان که مردم آلمان پس از دولت فاشیست های نازی زندگی کردند . ه
ذغال سنگ بسی بیشتر از جان معدن چیان ارزش دارد ، بطوری که اگر این بخت برگشتگان برای لقمه ای نان در اعماق 600 متری زنده بگور شدند ، تنها مرثیه مرگ می توان خواند چون در این کار به حد کافی مهارت داریم . ه
با این حال نمی توان از محیط زیست که قرار است نسل آینده ایرانی در آن زندگی کند چیزی نگفت . ه
آلودگی حاد محیط زیست در حقیقت درد بی درمان ماست . دریاچه ها و تالاب های کشورمان دارند خشک می شوند . در جنوب صنایع آلاینده پتروشیمی ماهشهر و در شمال کشور جنگل تراشی بی امان و آتش سوزی های مکّرّر و گسترده ، چنان دمار از محیط زیست ایران در آورده اند که با این روند ، در آینده نه چندان دور ، نه از تاک نشانی خواهد ماند نه از تاک نشان . ه

Monday, January 03, 2011

آتش آن است که در خرمن علوم انسانی فتاد
خبر در حد خود دردناک بود. "نشر نی " هم تعطیل شد تا در کنار ده ها انتشارات بزرگ و کوچک کتاب ایران، کلکسیون اخراج اساتید دانشگاه و انحلال علوم انسانی و تعطیلی کتاب فروشی های با سابقه و بنام را کامل کند. ه
نشر نی بنا به گزارش مشرق نیوز، ناشر نویسندگانی بود که در بین تحصیل کرده گان و نخبگان ادبی و فرهنگی، به شبهه روشنفکر و دگراندیش شهرت دارند. بیش از این انتشارات و کتاب فروشی های دیگری به دلیل مشکلات اقتصادی ، حذف سوبسید کاغذ و بهای زیاد ملزومات دستگاه های چاپ در بازار آزاد ، مجبور به تعطیل کردن کسب و کار فرهنگی خود شده بودند . ه
راستی علم خوب است یا ثروت ؟
اما این آتش است که حکومت ولایت فقیه بر خرمن دانش و دانشمندان ایران زمین زده و هرآنچه را در تفکر اسلام طالبانی شان نگنجد ، اگر کتاب است باید خمیر شود و اگر انسان است از دانشگاه و مجامع علمی اخراج گردد چون در ولائی مورد نظر نیست . ه
دوازده رشته علوم انسانی در دانشگاه ها تعطیل می شوند چون به تحقیق و پژوهش دانشگاهی در سپهر ایران اسلام زده نیازی نیست. ه
آسمان ولایت مقلد می خواهد نه محقق . بارگاه ولایت به ثناگویان و قاریان و مداحان نیازمند است نه به تحقیق و تفحص علوم اجتماعی و روان شناسی ! به همین علت این قدر به دکتر بشیریه و شفیعی کدکنی فشار می آورند تا جلای وطن عزیز خود کنند و به آمریکا بگریزند . این گونه هرچند دانشکاه های ما از اساتید مبرز خالی می شود اما جا برای استادان بسیجی بهتر باز می شود . ه
امروز چهار شنبه 15 دیماه ، یک استاد دیگر جامعه شناسی از کار و تدریس دانشگاهی ، کنار نهاده شد . دکتر عباس توسلی از دانشگاه آزاد اخراج شد. ایشان در سال 1386 به بهانه های سیاسی از دانشگاه تهران اخراج شده بود . ه
راستی این گونه اخبار ناگوار و ضد فرهنگی را با چه عنوانی باید در تاریخ ایران نگاشت ؟
مگر تاریخ ،کتاب سوزان اس اس های هیتلری را در مقابل دانشگاه " هومبلت " در شهر برلین را از یاد برد ، که فاجعه فرهنگی در حال تکوین در جمهوری اسلامی را از یاد ببرد ؟ نام آقای خامنه ای در این فاجعه نیز ثبت می ماند . ه

Friday, December 03, 2010


شهلا جاهد آخرین قربانی حکومت اسلامی نخواهد بود


در پای چوبه دار شهلا ضجه می زد ، التماس می کرد که مرا نکشید ... با گلوی خشک و خسته از 9 سال زندان و زجر و شکنجه فریاد می زد به من رحم کنید ! اما خون آشامان اسلامی مانند اجداد بی رحم شان، طناب دار را بر گلوی نحیف اش گره زدند . ناصر محمد خانی هرزهِ معتاد ....سرش را پائین انداخته بود . در نهایت پسر لاله سحر خیزان ( همسر اول ناصر ) صندلی را از زیر پای شهلا کشید تا حکومت اسلامی با مهندسی کودتاگران ، از یک جوانک ساده یک قاتل جدید بسازد.....چون " قتل" در فرهنگ دقیانوسی اسلامی، نه در حیطه کیفری عمومی ، بلکه یک موضوع کاملن شخصی و خصوصی است و ارتباطی به جامعه ندارد ! ه

شهلا جاهد به اتهام قتل همسر ناصر محمد خانی ،فوتبالیست دهه 60 ایران ، سحرگاه دهم آذر ماه در شکنجه گاه منحوس اوین به چوبه دار حکومت کودتاگران سرتاپا فاسد آویخته شد تا دشمنی و کینه بنیادین خود را با موجودی به نام زن به تمام دنیا نشان داده باشند . شهلا 41 ساله که از سنین نوجوانی عاشق بی قرار یک فوتبالیست هرزه و تریاکی شده بود ، عاقبت جان خود را بر سر یک عشق کور و توطئه های پیچیده ای گذاشت که در حکومت قرون وسطائی شیادان و ضحاک جماران تازه گی ندارد . ه

ناصر محمد خانی به رغم داشتن همسر و دو کودک خرد سال، با شهلا 15 ساله زندگی مخفی مشترک داشت که در هر کشور دیگری جرمی فاحش تلقی می شود و مجازات آن کمتر از 15 سال زندان نیست . اما جمهوری ضد انسانی اسلامی براین جنایت آشکار چشم می پوشد و به آن نام صیغه می گذارد ! دستگاه فاسد قضائی هم از ناصر محمد خانی ، این فوتبالیست بی شرف نمی پرسد که چرا به همسر و بچه هایت خیانت کرده ای ؟ اگر واقعن ورزشکاری پس چرا تریاک می کشی ؟ چرا باعث مرگ دو زن و نابودی دو خانواده شدی ؟

شهلا 9 ماه در زندان آگاهی آن قدر تحت فشار و بازجوئی و شکنجه های جسمی و روحی قرار می گیرد تا عاقبت به قتل لاله همسر ناصر اعتراف می کند ! اعترافی که زیر فشار 9 ماهه سلول زندان به دست آمده است ! اعتراف دروغی که تا کنون شانزده مورد ایراد و شبهه های قضائی از سوی وکیل و خود دادستان وقت قضائیه بر آن وارد شده و به شدت مشکوک می نماید . در این شرایط غیر انسانی تحمیل شده بر جامعه ایران ، ماشین قتل و جنایت جمهوری اسلامی، شبانه روز به باز تولید شهلاها ، لاله ها و ناصر ها مشغول است و صد البته به باز تولید فرزندانی که در پای چوبه دار به تمرین کشیدن صندلی از زیر پای زنان و مردان ایرانی می پردازد تا برای خود شریک جرم باز سازی کند . چرا که این دین سابقه ای 1400 ساله در قتل وشکنجه و اسارت ملت ایران دارد . ه

Wednesday, December 23, 2009

Wednesday, October 14, 2009

امان از بز و بزغاله

آن زمان که کودک دبستانی بیش نبودم یادم می آید در کتاب فاسی مان شعری بود در باره بز که این جوری شروع می شد : بز به صحرا رود و بزغاله کند از دوری مادرش ناله . و ادامه این شعر زیبای دوران دبستان درخصوص فوائد بز و لبنیات بود .ه
امروزه هم آقایان صاحب قدرت و ثروت باشکسته نفسی می گویند که قدرت چیز مهمی نیست و برای اثبات گفته خود نقل قول می فرمایند از حضرت علی که : به تعبیر امام علی علیه سلام ، حکومت برای احقاق حق است و گرنه بی بها تر از آب بینی بز است !.ه
آقای احمدی نژاد هم که معرف حضور همه است زمانی که صحبت از سازمان ملل و هاله نور بود و خیلی ها از این گفته ایشان انتقاد کردند ، احمدی نه گذاشت و نه برداشت و با کمال تعجب همه منتقدین اش را به بز حواله داد و خطاب به آنها گفت که : شما به اندازه یک بزغاله هم شعور درک این مسایل را ندارید . در این میان من بلاخره متوجه نشدم چرا در ادبیات آقایان این همه به شعور بز و بزغاله بی چاره کم لطفی می شود و دیواری کوتاه تر از بزغاله گیر نیاورده اند ! .ه

Tuesday, July 24, 2007


بوی آزار دهنده سردابه های اوین در خیابان های تهران


وحشت آفرینی ، از اجزأ جدائی ناپذیر حکومت طالبانی خامنه ای است . این روزها گزمه های فرهنگ پوسیده و قرون وسطائی دوران فئودالیسم ، از قبر سر درآورده ، لباس های خوف انگیز به تن کرده و سیاست طلب کارانه و وحشت افکن خامنه ای را در خیابان های تهران به اجرا در می آورند . انها همچون راهزنان مسلح ، دخترکان معصوم ما را به جرم امروزی بودن ، با توهین و تحقیر بسوی خودرو های زندان منفور اوین می رانند . این فرهنگ سیاه ماتم و عزا حدود سه دهه است که سپهر ایران را قیرگون کرده است .

با دیدن این تصویر بلافاصله از خود می پرسیم : آیا بوی آزار دهنده اسلام تشیع بی رحم و آدم خوار صفوی به مشام نمی رسد ؟

آیا دژخیمان خامنه ای جّلاد و گماشته گان این فرهنگ سیاه و تبهکار و فاسد، باید با قساوت تمام ، روح و تن دختران و پسران ما را هر روز در پس ِ دیوارهای سکوت و نمور و زمخت سیاه چال اوین و گوهر دشت و ...آهسته آهسته نیست و نابود کند ؟

آخر تا کی تن و بدن نحیف زنان و دخترکان ما در این خاک بلاخیز، باید هر روز و هر ساعت زیر چشمان هیز و درّنده این دژخیمان و حرامیان مزدور ، برخود بلرزد و در وحشت تنهائی سلول شب را به روز کند تا باز شکنجه و بازجوئی های بی پایان شان تداوم یابد ؟

هم میهن عزیز آیا فردا نوبت پسران و دختران شما هم فرا نمی رسد ؟ آیا سکوت و بی تفاوتی ما در قبال دژخیمان خامنه ای خون خوار می تواند سپاه و بسیج و لباس شخصی های مزدور را سر رحم بیاورد و فردای فرزندان مان را گرمی و روشنی بخشد ؟